ُُُثمین و روروئک
از وقتیکه روروئک سوار میشم،دنیا یه جور دیگه شده! البته اولین بالها که مینشستم توش هی عقب عقبی میلفتم اما حالا دیگه وارد شدم.از همه جا سر درمیالم.
هم میتونم بلم تو اتاق آبجی ثنا هم تو اتاق مامان و بابام و به چیزای روی میز و تختخوابها دست بزنم.
اولش میلفتم یه جائی و گیر میکلدم و بعدش هم گلیه میکلدم
تا یکی منو بچلخونه اما الان میتونم دور بزنم و برگلدم. حالا دیگه سطل آشغالی که از دست من گذاشته بودن رو صندلی،رفته رو میز؟! خدایا پس من کی میتونم از میز بالا بلم و توی اون سطلو نیگاه کنم و خلاصه مزه مزه بوتونم؟!
الان چند روزه که وقتی بلند میشم سرپا برای چند ثانیه دستمو ول موکونم و رو پای خودم میایستم.
تازه بالاخله یاد گلفتم در کابینتهای آشپزخونه لو باز بوتونم.اگه مامانم یه لحظه منو تهنا بذاله ،اونوقته که دیگه میتونم بلم بیشینم توش و همه ی ظرفها رو بلیزم بیلون..gif)


از دست این مامانی.همش میخاد از من عکس بیگیله؟




ُُُثمین و روروئک
